بیخ کردن

مترادف‌ها

کندن، از ریشه کندن، ریشه‌کن کردن

متضادها

کاشتن، نشاندن

لغت نامه دهخدا

بیخ کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ریشه دواندن:
درخت کرم هر کجا بیخ کرد
گذشت از فلک شاخ و بالای او.سعدی.

فرهنگ معین

(کَ دَ ) (مص ل. ) ریشه دوانیدن.

فرهنگ فارسی

ریشه دواندن

ویکی واژه

ریشه دوانیدن.

جمله سازی با بیخ کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عبدالله بن جعفر را بر اسرافی که روامی داشت توبیخ کردند، گفت: خداوند تعالی مرا عادت داده است که بر من تفضل کند و من نیز وی را عادت داده ام که وی را بر بندگان او تفضیل دهم. از این رو بیم آن خواهد داشت که اگر ترک عادت کند، ترک عادت کنم.

💡 بسی توبیخ کردند اهل توران و خراسانم به دارالکفر رفتن چون پسندی گر مسلمانی

💡 دولت باید تمام تلاش خود را برای بیخ کردن فساد اداری و جلوگیری از گسترش آن در نهادهای مختلف کشور به کار بگیرد تا اعتماد عمومی جلب شود.

💡 تلاش برای بیخ کردن فقر و بی‌عدالتی اجتماعی نیازمند سیاست‌های اقتصادی هوشمندانه و توزیع عادلانه ثروت در میان تمامی اقشار مختلف جامعه است.

💡 برای جلوگیری از بروز مشکلات بعدی، لازم است ریشه‌های اصلی تنش‌های اجتماعی را بیخ کردن و با گفتگوهای سازنده آن‌ها را حل کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران