بیاوار

لغت نامه دهخدا

بیاوار. ( اِ ) شغل و کار و عمل. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شغل و کار. ( رشیدی ):
ندارد مشتری بر برج کیوان
جز افزون دگر کار و بیاوار.عنصری.من نقش همی بندم و تو جامه همی باف
این است مرا با تو همه کار و بیاوار.ناصرخسرو.زین بیش جز از وفای آزادان
کاریش نبود نه بیاواری.ناصرخسرو.خردمند با اهل دنیا برغبت
نه صحبت نه کار و بیاوار دارد.ناصرخسرو.

فرهنگ معین

(بِ ) ( اِ. ) شغل، کار سخت.

فرهنگ عمید

شغل، کار، پیشه.

ویکی واژه

شغل، کار سخت.

جمله سازی با بیاوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من چه به کارم خدای را که ببایست کردن چندین هزار کار و بیاوار

💡 چو سر این جا بریدی انبیاوار تو باشی نقطه پرگار اسرار

💡 خردمند با اهل دنیا به رغبت نه صحبت نه کار و بیاوار دارد

💡 من نقش همی بندم و تو جامه همی باف این است مرا با تو همه کار و بیاوار

دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز