بوی سوز

لغت نامه دهخدا

بوی سوز. ( نف مرکب، اِ مرکب ) پریخوان.بدین جهت که او وقت احضار پری چیزهای خوشبو را می سوزد. ( آنندراج ). || مجمر و آتشدان. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). عودسوز. مجمر. عطرسوز. مجمره. مدخته. مقطر. مقطره. ( یادداشت بخط مؤلف ):
تو پری من بوی سوزم گر بود صد بوی خوش
بوی سوزی میکنم تا بشنوم بوی ترا.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(اِمر. ) مجمر، آتشدان.

فرهنگ عمید

۱. ظرفی که در آن آتش می ریزند و بخور دود می کنند، آتشدان، بخوردان، عودسوز.
۲. (اسم، صفت ) افسونگر، پریسای: تو پری من بوی سوزم گر بُوَد صد بوی خوش / بوی سوزی می کنم تا بشنوم بوی تو را (ملاطغرا: لغت نامه: بوی سوز ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مجمر آتشدان.

ویکی واژه

مجمر، آتشدان.

جمله سازی با بوی سوز

💡 گرش دلداده‌ای در پیش بودی ز حرفش بوی سوز دل شنودی

💡 مگر براه صبا آه کرد عاشق مسکین که از نسیم سحر بوی سوزش جگر آید

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز