بوکردن

مترادف‌ها

بوییدن، استشمام کردن

لغت نامه دهخدا

بو کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کسب کردن بو. ( آنندراج ). بوی چیزی را استشمام کردن. بوییدن. ( فرهنگ فارسی معین ).بوئیدن. استشمام. ( یادداشت بخط مؤلف ):
باغبان ورنه گشوده ست گلستان ترا
بو نکرده ست صبا سیب زنخدان ترا.صائب ( از آنندراج ).|| متعفن شدن. عفونت داشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بوی چیزی را استشمام کردن بوییدن.

ویکی واژه

odorare

جمله سازی با بوکردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به وهم باده حریفان آگهی پیما دل‌گداخته در ساغر و سبوکردند

💡 دماغ سیرچمن سوخت در طبیعت عجز به خاک از آبله آبی زدند و بوکردند

💡 سگ پلیس با استفاده از قدرت فوق‌العاده بینی خود، توانست با بوکردن رد پای مظنون، او را در میان انبوه جمعیت در بازار شلوغ پیدا کند.

💡 وقتی عطر گل‌های تازه در باغچه پخش شد، من ناخودآگاه شروع به بوکردن آن‌ها کردم تا از رایحه خوش و آرامش‌بخش آن لذت ببرم.

💡 آشپز با دقت تمام شروع به بوکردن ادویه‌های تازه کرد تا مطمئن شود که کیفیت و تازگی آن‌ها برای تهیه غذای اصلی مناسب و مطلوب است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران