برمال. [ ب َ ] ( اِ ) سینه و سرابالای کوه و پشته. ( برهان ) ( آنندراج ).
برمال. [ ب َ ] ( اِمص مرکب ) ورمال. گریز، که از گریختن است. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به ورمال شود.
- برمال زدن؛کنایه از گریختن باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ).
- برمال کردن؛ کنایه از گریختن باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ).
|| ( فعل امر ) امر به گریختن، یعنی بگریز. ( برهان ) ( آنندراج ). به معنی ورمال، یعنی آهسته برو. ( لغت محلی شوشتر، خطی ).
|| ( نف مرکب ) برمالنده. گریزنده.
- بگیر و برمال؛ آنکه چیزی را بگیرد و فرار کند. ( ناظم الاطباء ).
(بَ ) ( اِ. ) سینة کوه، سرابالای کوه و پشته.
( ~. ) (اِمص. ) گریز.
( اسم ) گریز.
اسم: برمال (پسر) (کردی)
معنی: جلوی منزل، سجادة، خانةدار ( نگارش کردی
سینة کوه، سرابالای کوه و پشته.
گریز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زلف ازان حسن بسامان برنمی دارد نظر چون پریشانی که باشد دیده اش برمالدار
💡 دوم توکلی است برمال که نجات جان و سبب حیات خود از وی داند، و این توکل عاقلان است.
💡 چو برمالد برزم اندر کمان را اجل بینی نهان درباد صرصر
💡 وان دگر خود را فقیه شهر خواند حکم برمال و دماء خلق راند
💡 چون گدا برمال وهمچون تشنه بر آب زلال در خیال یار واندر آرزوی دوستیم
💡 چالش است آن حمزه خوردن نیست این تا تو برمالی بخوردن آستین