بارنگ

لغت نامه دهخدا

بارنگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) رنگ دار. ملون. || ( اِ ) بادرنگ.( ناظم الاطباء ). بادنگ. بارنج. رجوع به شعوری ج 1 ورق 74 شود. || بند قنداغ. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) بالنگ
رنگ دار

فرهنگ اسم ها

اسم: بارنگ (دختر) (کردی) (تلفظ: barang) (فارسی: بارنگ) (انگلیسی: barang)
معنی: ریزش باران همراه باد، ریزش باران همراة باد ( نگارش کردی

جمله سازی با بارنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بارنگ و بوی گل بود و نای عندلیت در بوستان و باغچه و خلوت و سراست

💡 توماس بارنگ پریده پاسخ داد: خیلی بد این کشتی در حال غرق شدن است.

💡 زفکر دور گردان رنگ می بازد، نمی دانم که چون بارنگاه آن چهره سیراب بردارد؟

💡 شوم از شکر ثناهات چو قمری در دم چو بوم من ز لباس تو چو طوطی بارنگ

💡 به دوش و دامن مریم مسیح بارنگردد صدف گرانیی ای از در شاهوار ندارد

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز