فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل. ) هیچ بودن، پوچ بودن.
(دَ ) (مص ل. ) هیچ بودن، پوچ بودن.
هیچ بودن، پوچ بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چگونه فراز آمدند این گروه؟ در آباد بودند یا دشت و کوه؟
💡 غافل ز فریب این غم آباد بودند ز بند هر غم آزاد
💡 ز وصل هم عجب دلشاد بودند ولی فارغ ز قصد باد بودند
💡 تا چند زمین نهاد بودن؟ سیلیخورِ خاک و باد بودن؟
💡 «ما فرمودیم تا این قوم را که از غزنین دررسیدند، بنواختند و اعیان غزنین را جوابهای نیکو نبشتند و از نشابور حرکت کردیم. پس از عید روزه دوازده روز نامه رسید از حاجب علی قریب و اعیان لشکر که به تگیناباد بودند با برادر ما که چون خبر حرکت ما از نشابور بدیشان رسید، برادر ما را بقلعت کوهتیز موقوف کردند.