اوقاب

لغت نامه دهخدا

اوقاب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وَقْب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رخنه های خانه. || مردمان احمق. ( منتهی الارب ) ( المنجد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به وقب شود.

فرهنگ معین

(اَ یا اُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ وَقْب. ۱ - گودی که در آن آب جمع شود. ۲ - هر گودی در اندام مانند گودی چشم.

فرهنگ فارسی

رخنه های خانه و مردمان احمق

ویکی واژه

جِ وَقْب.
گودی که در آن آب جمع شود.
هر گودی در اندام مانند گودی چشم.

جمله سازی با اوقاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ذات او مقصود کونین آمده مسند اوقاب قوسین آمده

💡 کام پر است از لعاب ارقم و اوقاب وقف مرابح نموده در پی العاب

💡 همه وصف تو دراشعار بلنداقبال است که چنین گفته اوقابل تحسین شده است