انکساف

لغت نامه دهخدا

انکساف.[ اِ ک ِ ] ( ع مص ) گرفتن آفتاب و ماه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). کسوف شدن آفتاب. ( غیاث اللغات ). گرفتن آفتاب. گرفتن خور. گرفتن ماه را نیز گویند. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِمص ) گرفتگی مهر. کسوف. کسف. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(اِ کِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) افتادن سایة ماه بر خورشید. ۲ - (اِ. ) آفتاب گرفتگی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) گرفته شدن آفتاب. ۲ - ( اسم ) کسوف آفتاب گرفتگی.

ویکی واژه

افتادن سایة ماه بر خورشید.
آفتاب گرفتگی.

جمله سازی با انکساف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن آفتاب روشن شد جلوه گر که هست ایمن ز انکساف و مبرا ز احتجاب

💡 باز آن ماه منور چهره بگشود از خسوف باز آن خورشید خاور رخ نمود از انکساف

💡 شب خویشتن روز کن این زمان که مه بدرو ابرست در انکساف

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز