لغت نامه دهخدا
( انصافاً ) انصافاً. [ اِ فَن ْ ] ( ع ق ) بطور عدالت و حقانیت. ( ناظم الاطباء ). از روی عدل و انصاف.
( انصافاً ) انصافاً. [ اِ فَن ْ ] ( ع ق ) بطور عدالت و حقانیت. ( ناظم الاطباء ). از روی عدل و انصاف.
( انصافاً ) (اِ فَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) از روی انصاف.
از روی داد از روی انصاف
از روی انصاف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میرزا از هر جهت تمام بود: هم علمش، هم اخلاقش، هم عملش. او مرد نخبه ای بود. انصافاً علاوه بر شخصیت علمی، قدرت این را داشت که حوزه مشهد را متحول کرد.