انتقال دادن

مترادف‌ها

جابه‌جا کردن، منتقل کردن، رساندن

متضادها

دریافت کردن، نگه داشتن

لغت نامه دهخدا

انتقال دادن. [ اِ ت ِ دَ ] ( مص مرکب ) منتقل ساختن. جابجا کردن.نقل کردن. و رجوع به معنی آخر «انتقال کردن » شود.

فرهنگ فارسی

منتقل ساختن ٠ نقل کردن

ویکی واژه

trasferire

جمله سازی با انتقال دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ابری‌سازی یا ابری که در واقع یکی از روشهای رنگین کردن کاغذ است، در اصطلاح کتاب آرایی عبارت است از ایجاد نقوشِ درهم شبیه به لکه‌های ابر که از پاشیدن رنگ‌های آماده شده‌ی گیاهی یا معدنی بر سطح آب یا آهارِ (لعاب‌ِ) از پیش مُهیّا شده، حاصل می‌شود و همچنين شکل دادن به آنها به وسیله سوزن یا شانه، و در نهایت انتقال دادن آن نقوش بر کاغذی که به آرامی و دقت روی سطح آب یا آهار گسترانیده می‌شود.

💡 این دوره غم‌انگیز در تاریخ موزه آرمیتاژ در سال ۱۹۴۵ به پایان رسید. در این زمان دولت کوشش می‌کرد با انتقال دادن تعدادی از آثار هنری به موزه که در طی جنگ جهانی دوم توسط ارتش سرخ از آلمان تصرف شده بود، خسارات وارده را جبران کند. گرانقیمت‌ترین بخش این غنیمت جنگی نقاشیهای هنرمندان امپرسیونیست بود که از مجموعه‌های خصوصی طبقه ممتاز آلمان به دست آمده بود.

💡 شرکت‌های بزرگ برای بهبود فرآیندهای اداری خود، همواره تلاش می‌کنند تا روش‌های جدیدی را برای انتقال دادن اطلاعات حساس از یک بخش به بخش دیگر پیدا کنند.

💡 پزشکان در بیمارستان‌های پیشرفته از تکنولوژی‌های نوین برای انتقال دادن بیمار از بخش اورژانس به اتاق عمل با دقت و سرعت بسیار بالا استفاده می‌کنند.

💡 دولت‌ها باید استراتژی‌های هوشمندانه‌ای را برای انتقال دادن منابع اقتصادی از بخش‌های سنتی به بخش‌های دیجیتال و نوین در دنیای امروز به کار بگیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران