انتساق

لغت نامه دهخدا

انتساق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) با هم منتظم شدن امور. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). انتساق اشیا؛ انتظام بعضی با بعضی. ( از اقرب الموارد ). نظم پذیرفتن. منظم گردیدن. مرتب شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). طریق و انتظام پذیرفتن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || روش و دستور چیزی ترتیب دادن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). نظم دادن. ترتیب دادن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) تنظیم شدن، مرتب شدن. ۲ - (مص م. ) نظم دادن.

فرهنگ عمید

۱. نظم پذیرفتن، منظم شدن، مرتب شدن.
۲. نظم و ترتیب دادن.

ویکی واژه

تنظیم شدن، مرتب شدن.
نظم دادن.

جمله سازی با انتساق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معشوق را در لباس خواری و جامه سوگواری نشاید دید و مربع یاران در خلقان بیمرادی مشاهده نشاید کرد، امن ام اوفی دمنة لم تکلم، گفتم چشم بد کدام ناظر بر آن ریاض ناضر باز خورد و کدام سؤ اتفاق آن انتظام و انتساق را از هم جدا کرد؟

💡 عمده اسلام ابوالقاسم علی کز نام اوست هم معالی را اساس و هم علو را انتساق

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز