امتهال
مترادفها
تأخیر، درنگ، کندی، مهلت
متضادها
شتاب، عجله، تسریع
لغت نامه دهخدا
امتهال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) مهلت و فرصت دادن. ( غیاث اللغات ). مهلت دادن. زمان دادن. || ( اِ ) آهستگی. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) مهلت دادن، زمان دادن. ۲ - (اِمص. ) آهستگی.
ویکی واژه
مهلت دادن، زمان دادن.
آهستگی.
جمله سازی با امتهال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دید زاید از یقین بی امتهال آنچنانک از ظن میزاید خیال