انظار. [ اِ ]( ع مص ) گوش دادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). گوش داشتن. ( آنندراج ). اصغاء. ( یادداشت مؤلف ). || در پس انداختن و زمان دادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بتأخیر انداختن و مهلت دادن. ( از اقرب الموارد ). مهلت دادن. ( ترجمان القرآن جرجانی ). زمان دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). امهال. ( یادداشت مؤلف ).
انظار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نظر. ( فرهنگ فارسی معین ). نظرها. دیدها. ( آنندراج ). نگاهها.نظرها. نگریستنها. || دیده ها. ( ناظم الاطباء ). دیده ها. دیدگان. چشمان: از انظار مردم مخفی شد.( فرهنگ فارسی معین ). || بینشها. افکار.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ نظر، نگاه ها.
( مصدر ) مهلت دادن زمان دادن.
گوش دادن ٠ گوش داشتن یا در پس انداختن و زمان دادن ٠
جِ نظر؛ نگاهها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرحوم جنت مکان حاجی را با من نظرها بود و همایون انظارش را اثرها، از در معنی تربیت ها کرد و تقویت ها فرمود. این مایه نقصان که بینی از کم کاری های ماست، نه غم خواری های او، مصرع: هان تا چه کنی که نوبت دولت تست.
💡 شنیدم وقتی میرزا درس میگفته ابتدا مطلبی طرح و سپس از یک یک شاگردان نظرخواهی میکرد و هر یک نظر خود را مطرح میکردند. گاهی به میرزا خُرده میگرفتند که فلانی از نظر علمی در مرتبهای نیست که از او نظرخواهی میکنید. میرزا میگفت: گاهی در همین صحبتهای علمی جرقّههایی به ذهن اشخاص میزند، من از آن جرقّهها استفاده میکنم. وقتی میرزا همة انظار شاگردان را میشنید، خودش داوری و محاکمه میکرد.
💡 ربّ العالمین گفت: أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ یعنی کیف یستعجلون بعذاب لو أتاهم طلبوا الانظار و لم ینظروا. چرا استعجال میکنند بعذابی که چون آید بایشان آن عذاب درنگ خواهند، و ایشان را درنگ ندهد، و تهدید را بلفظ استفهام گفت.
💡 در سال ۲۰۰۳ میلادی، آدیداس علیه سازمان جهانی بدنسازی در دادگاهی در انگلستان اقامه دعوا کرد. این سازمان دو خط موازی شبیه آنچه در لوگوی آدیداس وجود دارد را به عنوان لوگوی خود انتخاب کرده بود. این عمل سازمان جهانی بدنسازی به دلیل این که ممکن بود به اشتباه در انظار عمومی به آدیداس ربط داده شود، خلاف بود.
💡 بر نفوذ و اعتبار شیخ حیدر بر اثر واقعهای که اوزون حسن و صفویه را بیش از تمام اتفاقات گذشته به هم نزدیک ساخت، باز در انظار افزوده تر شد. این واقعه وصلت حیدر بود با دختر بزرگ اوزون حسن که ثمره ازدواج او با «دسپینا خاتون» «آمد» شاهزاده خانم ترابوزانی بود.
💡 چون جان به تن و عقل به سر، نور بدیده پیدا است بر غلق و نهان است زانظار