لغت نامه دهخدا
اصفرار. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) زرد شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان علامه جرجانی ص 14 ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اصفیرار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): آثار اصفرار برصفحات رخسار او ظاهر شده بود. ( سندبادنامه ص 189 ).
اصفرار. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) زرد شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان علامه جرجانی ص 14 ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اصفیرار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): آثار اصفرار برصفحات رخسار او ظاهر شده بود. ( سندبادنامه ص 189 ).
(اِ فِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) زرد شدن. ۲ - (اِمص. ) زردی.
زرد شدن.
زرد شدن
۱ - ( مصدر ) زرد شدن. ۲ - ( اسم ) زردی.
زرد شدن.
زردی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با احمرار باشد، با اصفرار باشد نه احمرار باشد، نه اصفرار باشد
💡 وَ لَئِنْ أَرْسَلْنا رِیحاً باردة مضرّة فافسدت الزّرع فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا ای رأوا الزرع مصفرّا بعد الخضرة لَظَلُّوا صاروا مِنْ بَعْدِهِ ای من بعد اصفرار الزرع یَکْفُرُونَ یجحدون ما سلف من النعمة. و المعنی انّهم لا ثقة لهم بربّهم فان اصابهم خیر لم یشکروا و ان نالهم او رأی شیء یکرهونه، جزعوا و کفروا.