اسقاء

لغت نامه دهخدا

اسقاء. [ اِ ] ( ع مص ) آب دادن. ( مجمل اللغة ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( منتهی الارب ): اسقاه اﷲ الغیث؛ آب دهاد او را خدای. || آب آشامانیدن. آب خورانیدن. || کسی را آب دادن برای چهارپای یا برای زمین. ( تاج المصادر بیهقی ). آب دادن چاروا یا زمین یا هر دو را. || دلالت کردن بر آب. || قیمت آب دادن. || نوبت آب معین کردن کسی را. ( منتهی الارب ). || فریاد رسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || سَقْیاً لک یا سقاک اﷲ گفتن کسی را. ( از منتهی الارب ). || عیب و غیبت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ): اسقی فلان ٌ فلاناً؛ غیبت کرد او را و عیب کرد. || مشک دادن یا پوست دادن تا مشک سازد. || مشک ساختن پوست را. ( منتهی الارب ). || باران خواستن و فرستادن. ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با اسقاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ» ای من السّحاب، «ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ» ای جعلناه لکم سقیا و فیه حیاتکم. قیل ما تناله الایدی و الدّلاء فهو السّقی و ما لا تناله الایدی و الدلاء فهو الاسقاء «وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ» ای بمانعین ممّن اسقیه لان ذلک بیدی اسقیه من اشاء و امنعه من اشاء. و قیل و ما انتم له بخازنین حافظین فی الارض لولا حفظ اللَّه ایّاه لکم. و قیل لیست خزائنه بایدیکم. و قیل هذا دلیل علی انّ الماء لا یملک الّا محذورا.

💡 و سئل الشبلی ٭ عن التصوف قال: محو و البشریة و تعظیم الربانیه. و قال الشبلی للغلام الخراسانی: یا غلام اجهدان لا تخلو من قدیم، و ما لم تزل به قبل ان تکون مالم تزل و قال البصری ٭ ان علیک یاولی الامر الانفراد، ثم نزورون الشیوخ من العارف‍، ثم یقفهون علی التفرید باسقاء المدثان.

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز