استخواندرد
مترادفها
درد استخوان
لغت نامه دهخدا
استخوان درد. [ اُ ت ُ خوا / خا دَ] ( اِ مرکب ) وجع عظام.
فرهنگ فارسی
( اسم ) دردی که در استخوانهای بدن در موقع غلبه یک بیماری و یا ضربه و یا شکستگی احساس شود وجع عظام.
فرهنگستان زبان و ادب
{ostealgia} [ارتاپزشکی] وجود درد در استخوان
ویکی واژه
وجود درد در استخوان.
جمله سازی با استخواندرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کاریکاتوریست در بخشی از این گفتوگو افزود پس از گذشت چند روز، به دلیل احساس بیماری و علایمی از جمله، عدم تعادل، استخواندرد، گیجی و تاری دید و تذکر یکی از همبندیهایش مبنی بر احتمال مسموم کردن غذای او توسط مسئولان زندان، تصمیم گرفته از خوردن غذا امتناع کند.