اختیار آمدن

مترادف‌ها

مایل شدن، اجازه یافتن

متضادها

بی‌اختیار بودن

لغت نامه دهخدا

( اختیار آمدن ) اختیار آمدن. [ اِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) گزیده آمدن: وزرای انوشیروان در مُهمی از مصالح ملک اندیشه همی کردند.و ملک همچنین تدبیری اندیشه کرد بزرجمهر را رأی ملک اختیار آمد. ( گلستان ). یکی را از دوستان گفتم امتناع سخن گفتنم بعلّت آن اختیار آمده است. ( گلستان ).

فرهنگ معین

( اختیار آمدن ) ( ~. مَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م ) برگزیدن، پذیرفتن.

فرهنگ فارسی

( اختیار آمدن ) ( مصدر ) گزیده آمدن.
گزیده آمدن

ویکی واژه

برگزیدن، پذیرفتن.

جمله سازی با اختیار آمدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ستاره ریز کنم از دو دیده بر تقویم حکیم را که کند اختیار آمدنت

💡 او تلاش زیادی کرد تا با تمرین‌های ذهنی، کنترل تکانه‌های رفتاری خود را به اختیار آمدن و مدیریت شدن در شرایط بحرانی برساند.

💡 مدیر جدید با استفاده از روش‌های نوین مدیریتی، سعی کرد تا فرآیندهای تولید را به اختیار آمدن و نظم بخشیدن به چرخه کاری برساند.

💡 در هنگام رانندگی در مسیرهای پرپیچ‌وخم، بسیار مهم است که کنترل خودرو را به اختیار آمدن و حفظ پایداری در جاده برسانید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران