اتلال. [ اَ ت َ ] ( ع مص ) اَتل. گام نزدیک نهادن هنگام خشم. || سیر شدن از طعام. اَتلات.
اتلال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ تَل، بمعنی توده های خاک و توده های ریگ و پشته. ( منتهی الارب ):
ای روز چه روزی تو بدین زینت و این زیب
کز زینت و زیب تو دگر شد همه اتلال.فرخی.|| ج ِ تَل، بمعنی بالش. ( منتهی الارب ).
اتلال. [ اِ ] ( ع مص ) راست ایستادن. || چکانیدن. ( منتهی الارب ). || بستن و کشیدن چهارپا.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ تل، توده های خاک و ریگ، پشته ها.
= تل
پشته ها، توده های اک یا ریگ، جمع تل
( اسم ) ۱ - جمع: تل توده های خاک و ریگ پشته ها. ۲ - جمع: تل بالشها.
راست ایستادن
جِ تل؛ تودههای خاک و ریگ، پشتهها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکارِ من در اتلالِ بلندست نه عبدی کاهویِ سر در کمندست
💡 بوی جان می آید از اتلال نجد ساعتی با من بگو احوال نجد
💡 بوی جان می آید از اتلال دل گوییا از جان بود ارسال دل
💡 شد صاف به پیش قدم ما همه اتلال تا پیش گرفتیم ره اهل صفا را
💡 یک نسیمی خواست از اتلال مجد زان نسیمش جان برقص افتاد و وجد