لغت نامه دهخدا
( آکنده یال ) آکنده یال. [ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) فربی. فربه. قوی. رجوع به آکندن شود.
( آکنده یال ) آکنده یال. [ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) فربی. فربه. قوی. رجوع به آکندن شود.
( آکنده یال ) ( صفت ) فربه چاق سمین.
آکندهیال
(قدیم): دارای گردنی فربه یا پُر مو. شَوَم زین هژیران آکنده یال/ یکی را کنم شاه کابل به فال «اسدیطوسی»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وان چرب آخری، که از او باد کبر وفضل آکنده یال بود و در این سبز جا نماند
💡 شوم زین هژبران آکنده یال یکی را کنم شاه کابل به فال
💡 به بالا بلندی و آکنده یال چه نامی بدین شاخ و این برز و بال