لغت نامه دهخدا
( آشفته رای ) آشفته رای. [ ش ُ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) آنکه مصمم نتواند شدن. مردد.
- آشفته رای شدن؛ تغییق.
( آشفته رای ) آشفته رای. [ ش ُ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) آنکه مصمم نتواند شدن. مردد.
- آشفته رای شدن؛ تغییق.
( آشفته رای ) مردد، دودل، کسی که نتواند فکر کند و تصمیم بگیرد.
( آشفته رای ) ( صفت ) آنکه نتواند تصمیم بگیرد مردد.
مردد
(قدیمی): سرگشته، متحیر. خرَد در ذات او آشفته رایی/ طلب در راه او بیدست و پایی. «جامی»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دماغ دوربینیهای عقل از عاشقان ناید دلیل دیگری میباید این آشفتهرایان را