لغت نامه دهخدا
( آرزومندانه ) آرزومندانه. [ رِ م َ دا ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) بحال آرزومندی. چون آرزومند.
( آرزومندانه ) آرزومندانه. [ رِ م َ دا ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) بحال آرزومندی. چون آرزومند.
( آرزومندانه ) ۱. به حال آرزومندی.
۲. مانند آرزومندان.
( آرزومندانه ) چون آرزومندان بحال آرزومندی.
بحال آرزومندی
بحال آرزومندی، مانند آرزومندان
با آرزومندی؛ با اشتیاق. آرزومندانه منتظر آمدن شما هستم.
💡 «چرخهٔ اوهام».... الگویی که در زندگی شخصی و سیاست و تاریخ… و در داستانگویی تکرار میشود. هنگامی که انگیزهٔ ناخودآگاه ما از دست زدن به کاری، پندار آرزومندانهٔ ماست، ممکن است چند صباحی، که شاید به توان آن را «مرحلهٔ رویا» نامید، همه چیز بر وفق مراد به نظر آید؛ ولی چون این داستان ذهنی هرگز با واقعیّت سر سازگاری نخواهد داشت، ادامهٔ آن در زمان گردش مسیرِ وقایع، به سمت نامطلوب، منجر به «مرحلهٔ ناامیدی» میشود. چون همه چیز نامطلوب میگردد، تراکم فشار واقعیّت، منجر به «مرحلهٔ کابوس» میشود که نهایت آن «انفجار به درون واقعیّت» است، و آن هنگامی است که آن توهّم بالاخره در هم فرو میریزد.
💡 اثرات تفکر آرزومندانه که در آن افراد به دلیل مطلوبیت یک رویداد، احتمال وقوع آن را بیش از اندازه برآورد میکنند، نسبتاً اندک هستند. این امر تا حدودی ممکن است به این دلیل باشد که افراد قبل از نتایج مهم، بدبینی تدافعی به خود میگیرند تا ناامیدی و سرخوردگی ناشی از پیشبینیهای بیش از اندازه خوشبینانه بعدی را کاهش دهند.