لغت نامه دهخدا
( آتش فشانی ) آتش فشانی. [ ت َ ف َ / ف ِ ] ( حامص مرکب ) فعل آتش فشان.
( آتش فشانی ) آتش فشانی. [ ت َ ف َ / ف ِ ] ( حامص مرکب ) فعل آتش فشان.
( آتش فشانی ) ۱. افشاندن آتش.
۲. (زمین شناسی ) عمل یا حالت کوه آتش فشان هنگامی که مواد گداخته از دهانۀ آن بیرون می آید.
( آتش فشانی ) فعل آتش فشان
( آتشفشانی ) ۱ - افشاندن آتش. ۲ - وضع حالت و عمل کوهی آتشفشان بیرون ریختن و پرتاب کردن و مواد مذاب از دهان. کوهی آتشفشان.
آتشفشانی
{volcanic} [زمین شناسی] مربوط به فعالیت یا ساختار یا گونه های سنگ های آتشفشان
{volcanism/ vulcanism} [زمین شناسی] ← آتشفشان خیزی
(علومزمین): وضع و عمل کوه آتشفشان. عمل آتش فشاندن. با آتشفشانی دهانه تفنگ، جمعیت متفرق گردید. «شیرازی»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پنبهسان شاید که در گیرد دل نرمی ز ما با دل سختی چو سنگ آتشفشانی میکنیم
💡 فعالیت آتشفشانی، آتشفشانمندی، یا آتشفشانخیزی، نقش بسزایی در فرگشت زمینشناختی بهرام داشته است. دانشمندان از ماموریت مارینر ۹ در ۱۹۷۲ دانستهاند که ویژگیهای آتشفشانی پارههای بزرگی از رویهٔ بهرام را میپوشاند. این ویژگیها شامل جریانهای گدازه گسترده، دشتهای گدازه پهناور و بزرگترین آتشفشانهای شناختهشده در سامانه خورشیدی است.
💡 به گفته سازمان مدیریت فجایع طبیعی گواتمالا، جریانهای سریع موسوم به «پیروکلاستیک» که مخلوطی از گاز بسیار داغ و مواد آتشفشانی است دو ناحیه مسکونی ال رودیو و سن میگل لوس لوتس را پوشاند و خانهها را ویران کرده و تعدادی از ساکنان را نیز سوزانده و کشتهاست و به دلیل پوشانده شدن این روستا از گدازهها دسترسی نیروهای امداد و نجات بسیار دشوار شدهاست.
💡 در سخا بدخواه مالی دروغا بدخواه جان در شتاب آتشفشانی در درنگ آتشنشان