لغت نامه دهخدا
( آب لیمو ) آب لیمو. [ ب ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آبی که از فشردن لیموی ترش حاصل کنند:
آرزویی که ترا هست به آب لیمو
شرح آن راست نیاید به هزاران طومار.بسحاق اطعمه.
( آب لیمو ) آب لیمو. [ ب ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آبی که از فشردن لیموی ترش حاصل کنند:
آرزویی که ترا هست به آب لیمو
شرح آن راست نیاید به هزاران طومار.بسحاق اطعمه.
( آب لیمو ) [ فا - سنس. ] (اِمر. ) آبی که از فشردن لیمو ترش به دست می آید.
( آب لیمو ) آبی که از فشردن لیموی ترش می گیرند.
( آب لیمو ) ( اسم ) آبی که از فشردن لیموی ترش ) گیرند عصار. لیمو.
آبی که از فشردن لیمو ترش حاصل کنند
آبلیمو
آبی که از فشردن لیموترش بدست میآید.
(گفتگو): لهیده و نرم شده لیمو، میوهای که آن را فشار داده باشند تا آب آن جدا و جمع شود، به نحوی که با مکیدن و مانند آن بتوان آب آن را گرفت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یخ و آب لیموی شیراز خواست می و رود ویارخوشآواز خواست