well-accustomed

🌐 خوب عادت کرده

کاملاً عادت‌کرده؛ کسی که به شرایط/کار/فرهنگ جدید خو گرفته است: well accustomed to the climate = به آب‌وهوا خوب عادت کرده.

دیکشنری انگلیسی به فارسی

📌 به اندازه کافی عادت کرده

جمله سازی با well-accustomed

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 Analysts say the militants are well-accustomed to such attacks and simply may not fear them in the same way other groups might.

تحلیلگران می‌گویند که شبه‌نظامیان به خوبی به چنین حملاتی عادت کرده‌اند و ممکن است به سادگی از آنها مانند سایر گروه‌ها نترسند.

💡 The dog is well accustomed to city noise and sleeps through sirens.

این سگ به خوبی به سر و صدای شهر عادت کرده و با وجود آژیر می‌خوابد.

💡 Hikers here are well accustomed to four seasons in a single afternoon.

کوهنوردان اینجا به خوبی به چهار فصل در یک بعد از ظهر عادت کرده‌اند.

💡 She’s well accustomed to early trains and late edits.

او به قطارهای زود هنگام و ویرایش‌های دیرهنگام عادت دارد.