unprizable

🌐 غیرقابل تقدیر

ارزشی‌ناپذیر؛ یا آن‌قدر ارزش کمی دارد که به زحمت «جایزه‌دادنش» نمی‌ارزد، یا (در بعضی کاربردها) آن‌قدر ارزشمند که سنجیدن ارزش دقیقش سخت است؛ در کل یعنی ارزش‌گذاری روشن برایش دشوار است.

صفت (adjective)

📌 لایقِ گرامی‌داشته شدن نیست؛ جایزه؛ بی‌ارزش

جمله سازی با unprizable

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 Your ring may be stolen too; so your brace of unprizable estimations, the one is but frail and the other casual.

ممکن است انگشتر تو هم دزدیده شود؛ پس گردنبند تخمین‌های بی‌قیمت تو، یکی شکننده و دیگری معمولی است.

💡 The mountain’s silence felt unprizable in a noisy year.

سکوت کوهستان در آن سال پر سر و صدا، بی‌نظیر به نظر می‌رسید.

💡 The archive guards an unprizable trove of field notebooks.

این بایگانی، گنجینه‌ای بی‌نظیر از دفترچه‌های یادداشت میدانی را در خود جای داده است.

💡 Her grandmother’s recipe is an unprizable link to home.

دستور پخت مادربزرگش پیوندی ناگسستنی با خانه‌اش است.

کلمات مرتبط