umbiliform
🌐 ناف
صفت (adjective)
📌 به شکل ناف
جمله سازی با umbiliform
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 Notes described a umbiliform swelling at the seed’s base.
یادداشتها، تورم نافمانندی را در پایه دانه توصیف میکردند.
💡 The vine’s umbiliform tendrils latched onto anything with patient strength.
شاخههای نافمانندِ تاک با شکیبایی به هر چیزی میچسبیدند.
💡 The sculptor carved a umbiliform hollow that begged to be touched.
مجسمهساز یک حفره نافمانند تراشیده بود که التماس میکرد لمس شود.