planify
🌐 برنامهریزی کردن
۱) در زبان تخصصی: مسطح کردن / همسطح کردن. ۲) در برخی متون غیررسمی، اشتباه یا شوخی بهجای plan (برنامهریزیکردن)، ولی کاربرد استانداردش همان «صاف و مسطح کردن» است.
فعل (با یا بدون مفعول استفاده میشود) (verb (used with or without object))
📌 با جزئیات کامل برنامه ریزی کند.
جمله سازی با planify
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 To planify the workflow, she removed bottlenecks and standardized handoffs between teams.
برای برنامهریزی گردش کار، او گلوگاهها را حذف کرد و تبادلات بین تیمها را استاندارد کرد.
💡 Before laying the pavers, the crew must planify the soil to avoid later sinking.
قبل از نصب سنگفرشها، کارگران باید خاک را صاف کنند تا از نشست بعدی جلوگیری شود.
💡 Metalworkers planify the sheet with light hammer taps until the surface is uniformly smooth.
فلزکاران ورق را با ضربات چکش سبک صاف میکنند تا سطح آن به طور یکنواخت صاف شود.