innerve

🌐 عصبی

شکلِ کم‌کاربرد/قدیمیِ innervate؛ عصب‌دهی کردن.

فعل (با مفعول استفاده می‌شود) (verb (used with object))

📌 تأمین انرژی عصبی؛ نیرو بخشیدن؛ جان بخشیدن

جمله سازی با innerve

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 Researchers aim to innerve bioengineered scaffolds with growth factors.

محققان قصد دارند داربست‌های زیست‌مهندسی‌شده را با فاکتورهای رشد عصب‌دهی کنند.

💡 Regenerating axons may innerve transplanted tissue slowly, so expectations must be patient and rehab relentless.

آکسون‌های در حال بازسازی ممکن است به آرامی به بافت پیوند شده عصب‌رسانی کنند، بنابراین انتظارات باید صبورانه و توانبخشی بی‌وقفه باشد.

💡 Failure to innerve the flap risks necrosis; monitoring saves lives.

عدم عصب‌دهی فلپ خطر نکروز را به همراه دارد؛ پایش دقیق، جان افراد را نجات می‌دهد.

کلمات مرتبط