graftage

🌐 پیوند

پیوندزنی؛ اصطلاح کلی باغبانی برای تکنیک و عملِ پیوند کردن گیاهان (همان grafting).

اسم (noun)

📌 هنر یا عمل قرار دادن بخشی از یک گیاه در گیاه دیگر به گونه‌ای که آن دو با هم یکی شده و به رشد خود ادامه دهند.

جمله سازی با graftage

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 We scheduled graftage workshops in winter, when sap rests and mistakes forgive more readily.

ما کارگاه‌های پیوند را در زمستان برنامه‌ریزی کردیم، زمانی که شیره درخت استراحت می‌کند و اشتباهات راحت‌تر بخشیده می‌شوند.

💡 The success of graftage," said the doctor, "lies in the speed with which the parts to be grafted can be transferred from one patient to the other.

دکتر گفت: «موفقیت پیوند عضو در سرعت انتقال قطعات پیوندی از یک بیمار به بیمار دیگر نهفته است.»

💡 Propagators specialize in graftage, maintaining heirloom varieties through practiced hands and clean blades.

تکثیرکنندگان در پیوند زدن تخصص دارند و گونه‌های موروثی را با دستان ورزیده و تیغه‌های تمیز حفظ می‌کنند.

💡 Successful graftage depends on cambium alignment, patience, and well-timed pruning.

پیوند موفق به تراز کامبیوم، صبر و هرس به موقع بستگی دارد.