fragmentate

🌐 تکه تکه کردن

فعل نسبتاً کم‌کاربرد به‌معنای «به قطعات خرد کردن، تکه‌تکه شدن/کردن»؛ تقریباً مترادف fragment و fragmentize.

فعل (با یا بدون مفعول استفاده می‌شود) (verb (used with or without object))

📌 تکه تکه کردن

جمله سازی با fragmentate

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 If we fragmentate the dataset, we risk losing correlations that matter for policy.

اگر مجموعه داده‌ها را تکه‌تکه کنیم، خطر از دست دادن همبستگی‌هایی که برای سیاست‌گذاری مهم هستند را به جان می‌خریم.

💡 Don’t fragmentate the audience with too many versions; maintain one core message shaped for different channels.

مخاطبان را با نسخه‌های زیاد، تکه‌تکه نکنید؛ یک پیام اصلی را که برای کانال‌های مختلف شکل گرفته است، حفظ کنید.

💡 Over time, cultures fragmentate under stress unless leaders deliberately create rituals that bind.

با گذشت زمان، فرهنگ‌ها تحت فشار از هم می‌پاشند، مگر اینکه رهبران عمداً آیین‌هایی ایجاد کنند که باعث پیوند شود.