exemplificative

🌐 مثال زدنی

مثال‌زن، نمونه‌نما؛ چیزی که خودش نمونه‌ی خوبی برای توضیح یک قاعده یا مفهوم است.

صفت (adjective)

📌 برای مثال زدن.

جمله سازی با exemplificative

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 The report’s exemplificative vignettes humanized statistics without melodrama.

بخش‌های کوتاه و مثال‌زدنی این گزارش، آمارها را بدون ملودرام، انسانی جلوه داد.

💡 We added exemplificative code snippets so developers could copy, paste, and smile.

ما قطعه کدهای نمونه‌ای اضافه کردیم تا توسعه‌دهندگان بتوانند آنها را کپی، پیست و لبخند بزنند.

💡 Her exemplificative charts turned abstract policy into groceries, commutes, and rent.

نمودارهای مثال‌زدنی او، سیاست‌های انتزاعی را به هزینه‌های مواد غذایی، رفت و آمد و اجاره تبدیل کرد.