وجيه

🌐 وجه

یعنی «آبرومند»، «بزرگ‌قدر»، «ارجمند»، «موجه» یا «دارای اعتبار». در عربی، برای شخصی به‌کار می‌رود که در جامعه شأن و منزلت دارد یا سخن و کارش قابل قبول و محترم است.

صفت (adjective)

📌 معتبر

📌 مربوطه

📌 معقول

📌 قابل توجه

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 خوب

📌 قابل توجه

📌 صاحب منصب

جمله سازی با وجيه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 استقبلنا ضيفًا وجيه ًا في البيت، فحرصنا على إكرامه والترحيب به كما ينبغي.

ما در خانه میزبان یک مهمان برجسته بودیم، بنابراین مطمئن شدیم که آنطور که شایسته‌اش بود، از او تجلیل و استقبال کنیم.

💡 ولقد أجّلت رحيلها لسبب وجيه 149.

او به دلیل موجهی عزیمت خود را به تعویق انداخت. 149

💡 ‬وفهم وجيه أ ّن الرجل يريد أن يبيّض وجهه مع‬ ‫شريكته‪

وجیه فهمیده بود که آن مرد می‌خواهد آبروی شریکش را حفظ کند.

💡 حضر إلى المجلس رجلٌ وجيه معروفٌ بحكمته واحترام الناس له في المدينة.

مردی محترم، که به خاطر خرد و دانایی‌اش شناخته شده بود و مردم شهر برایش احترام قائل بودند، به شورا آمد.

💡 بدا رأيه وجيه ًا لأنه اعتمد على خبرةٍ طويلةٍ ومعرفةٍ دقيقةٍ بالموضوع.

نظر او منطقی به نظر می‌رسید زیرا مبتنی بر تجربه طولانی و دانش دقیق از موضوع بود.

💡 وغالبًا ما تسمى فنلندا بأرض البحيرات الألف، وهناك سبب وجيه لذلك.

فنلاند اغلب سرزمین هزار دریاچه نامیده می‌شود و دلیل خوبی هم برای آن وجود دارد.

کلمات مرتبط