ممتع

🌐 سرگرم کننده

«ممتع» به معنی لذت‌بخش، خوشایند، دلنشین، یا سرگرم‌کننده است. این واژه برای چیزی به کار می‌رود که انسان از آن خوشش می‌آید و از انجام یا دیدن آن لذت می‌برد. در فارسی معادل‌های رایج آن «جذاب»، «دلپذیر» و «سرگرم‌کننده» است.

صفت (adjective)

📌 سرگرم کننده

📌 خوب

📌 جالب

📌 لذت بخش

📌 دلپذیر

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 خوب

جمله سازی با ممتع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كان السفر بالقطار ممتع ًا لأن المناظر الطبيعية كانت جميلة ومتنوعة.

سفر با قطار لذت‌بخش بود چون مناظر زیبا و متنوعی داشت.

💡 أصبح الدرس ممتع ًا عندما استخدم المعلم أمثلة من الحياة اليومية.

درس وقتی جالب شد که معلم از مثال‌هایی از زندگی روزمره استفاده کرد.

💡 قرأتُ قصة ساخرة تصور حياة المدينة بأسلوب ممتع ومليء بالمفارقات اليومية.

من یک داستان طنز خواندم که زندگی شهری را به سبکی سرگرم‌کننده و پر از کنایه‌های روزمره به تصویر می‌کشد.

💡 هذا الكتاب ممتع وللقارئ الذي يحب القصص التاريخية.

این کتاب برای خوانندگانی که به داستان‌های تاریخی علاقه دارند، جذاب و خواندنی است.

💡 ‬كان شعور العناية به ممتع وحمزن بنفس الوقت بسبب أمراض ايسني‬ ‫اليت ال تعد وال حتصى.

حس مراقبت از او به دلیل بیماری‌های بی‌شماری که او را آزار می‌داد، همزمان هم لذت‌بخش و هم غم‌انگیز بود.

💡 تسلوا في الرحلة الطويلة بقراءة كتابٍ ممتع أو الاستماع إلى الموسيقى الهادئة.

در طول سفر طولانی، با خواندن یک کتاب لذت‌بخش یا گوش دادن به موسیقی آرامش‌بخش، خودتان را سرگرم کنید.

💡 استمعتُ إلى الشاب الذي الحديث معه ممتع ومفيد للغاية.

من به حرف‌های آن مرد جوان گوش دادم، و صحبت با او بسیار لذت‌بخش و آموزنده بود.

💡 الکتاب هذا ممتع جدًا لأنه يشرح الفكرة بأسلوب بسيط وأمثلة واضحة.

این کتاب بسیار لذت‌بخش است زیرا این ایده را با سبکی ساده و با مثال‌های واضح توضیح می‌دهد.

💡 أنا هنا لزيارة أصدقائي في نهاية الأسبوع وقضاء وقت ممتع معهم.

آخر هفته به دیدن دوستانم می‌روم و با آنها خوش می‌گذرانم.

💡 قرأت رواية ممتع ة جعلتني أتابع الأحداث حتى منتصف الليل.

رمان لذت‌بخشی خواندم که تا نیمه‌شب مرا درگیر وقایع آن کرد.

کلمات مرتبط