مشغولة
🌐 مشغول
دیکشنری عربی به فارسی
📌 مشغول
📌 اشغال شده
📌 گرفتار
📌 پر شده
📌 درگیر
جمله سازی با مشغولة
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الطاولة مشغولة بالأوراق والكتب، لذلك لم نجد مكانًا لوضع الحقيبة.
میز پر از کاغذ و کتاب بود، بنابراین جایی برای گذاشتن کیف پیدا نکردیم.
💡 عندما اتصلتُ بها، علمتُ أن كارمن كانت مشغولة طوال النهار في العمل.
وقتی با او تماس گرفتم، فهمیدم که کارمن تمام روز سر کار مشغول بوده است.
💡 كانت الأم مشغولة بإعداد الطعام واستقبال الضيوف في الوقت نفسه.
مادر همزمان مشغول تهیه غذا و پذیرایی از مهمانان بود.
💡 ناولني المفتاح عند الباب لأن يدي كانت مشغولة بالحقيبة.
چون دستم مشغول کیف بود، کلید را دم در به من داد.
💡 ً ً ً شكرا سيد كريم ضعها جانبا أنا مشغولة اآلن نتحدث الحقا.
ممنون آقا کریم. بذارش کنار، الان سرم شلوغه. بعداً صحبت میکنیم.
💡 بدت الفتاة مشغولة بقراءة الرسالة، ولم تنتبه إلى مناداة صديقتها لها.
به نظر میرسید دختر سرگرم خواندن نامه بود و متوجه نشد که دوستش او را صدا میزند.
💡 كَلِّفِي الصديقةَ بتنسيق الموعد مع الطبيب إذا كنتِ مشغولة اليوم.
اگر امروز سرتان شلوغ است، از یکی از دوستانتان بخواهید که قرار ملاقات را با پزشک هماهنگ کند.