مشتت

🌐 حواس پرت

«مشتت» یعنی «پراکنده، از هم‌گسیخته، دچار پراکندگی فکر یا وضعیت». وقتی می‌گویند چیزی مشتت است، یعنی یکپارچگی ندارد و اجزا یا افکار آن به هم ریخته و پراکنده‌اند.

صفت (adjective)

📌 حواس پرت

📌 پراکنده

📌 حواس پرت کننده

📌 سینک

📌 گیج

📌 سد

📌 پراکنده کننده

جمله سازی با مشتت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عاد الموظف إلى البيت وهو مشتت التفكير بعد يوم طويل من الاجتماعات.

کارمند پس از یک روز طولانی جلسات، با حواس‌پرتی به خانه بازگشت.

💡 بدتُ مشتت ًا عندما حاولتُ إنجاز العمل دون نوم كافٍ.

وقتی سعی می‌کردم بدون خواب کافی کار را انجام دهم، حواسم پرت به نظر می‌رسید.

💡 كان الطالب مشتت ًا بسبب الضوضاء داخل الفصل.

حواس دانش‌آموز به خاطر سر و صدای داخل کلاس پرت شد.

💡 أبقت الأسئلة السريعة المتتالية الشاهد مشتت الذهن أثناء الاستجواب المضاد.

توالی سریع سوالات، شاهد را در طول بازجویی گیج نگه می‌داشت.

💡 ‬بدا‬ ‫فوزي ثابت األعصاب تماما وكأنه ذاهب لزيارة عادية بعكس محمود‬ ‫الذي كان مضطربا مشتت الذهن‪

فوزی کاملاً آرام و خونسرد به نظر می‌رسید، انگار که به یک ملاقات معمولی می‌رفت، برخلاف محمود که آشفته و حواس‌پرت بود.

💡 يرام ما على كنتُ هنا إلى أتيتِ حتى أذني في وكلامك ضجيجك كل مع وفجأة مشتت فجأة، انا

من اینجا بودم، و بعد تو پیش من آمدی، و ناگهان، با تمام سر و صدا و حرف‌هایت، حواسم پرت شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران