مسلوقة

🌐 جوشانده شده

این واژه صورت مؤنث «مسلوق» است و همان معنی «آب‌پز، پخته‌شده در آب جوش» را می‌دهد. این صفت برای اسمی مؤنث یا چیزی با جنس مؤنث در عربی به کار می‌رود، مانند «بطاطا مسلوقة» یعنی سیب‌زمینی آب‌پز.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 جوشانده شده

📌 سفت و سخت

📌 آب‌پز شده

📌 آب‌پز ملایم

📌 نیم‌پز شده

جمله سازی با مسلوقة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 كانت الذرة مسلوقة ساخنة، فالتف الأطفال حولها في الحديقة وبدأوا بتناولها بسرعة.

ذرت‌ها پخته و داغ بودند، بنابراین بچه‌ها در باغ دور آن جمع شدند و سریع شروع به خوردن آن کردند.

💡 أحب تناول البيض مسلوقة صباحًا لأنه يمنحني طاقة جيدة قبل بداية اليوم.

من دوست دارم صبح‌ها تخم‌مرغ آب‌پز بخورم چون قبل از شروع روز انرژی خوبی به من می‌دهد.

💡 لوجبة عشاء صحية، قمت بإعداد بيضة مسلوقة فوق كومة من الكينوا.

برای یک شام سالم، یک تخم مرغ آب پز را روی یک کپه کینوا آماده کردم.

💡 ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫الباعة ال ُمتجولين أوقفوا عرباتهم يعرضون حلزونا أو ذرة مسلوقة‪

فروشندگان خیابانی چرخ دستی‌هایشان را پارک کرده بودند و حلزون یا ذرت آب‌پز را به نمایش گذاشته بودند.

💡 أعدّت الجدة عدسًا مسلوقة في القدر الكبير، ثم وزعت الطبق على أفراد الأسرة الجائعين.

مادربزرگ عدس آب‌پز را در دیگ بزرگ آماده کرد، سپس آن را بین اعضای گرسنه خانواده تقسیم کرد.

💡 ‬قدَّ َم ْت لي في الغداء ربع دجاجة مسلوقة وسلطة خضار َّ‬ ‫علي حتى أكلت‪

برای ناهار، او یک چهارم مرغ آب‌پز و سالاد سبزیجات به من داد. من تا تمام شدن غذا به خوردن ادامه دادم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران