مرتبة

🌐 رتبه

مرتبة می‌تواند بسته به بافت چند معنا داشته باشد: از یک سو به معنی «مرتبه، درجه، جایگاه» است و از سوی دیگر در عربی مفردِ مؤنثِ مرتب هم می‌تواند باشد؛ اما رایج‌ترین معنای آن «رتبه، درجه، موقعیت» است. در متون مختلف، این واژه برای بیان درجهٔ اجتماعی، علمی، یا جایگاه چیزی به کار می‌رود.

جمله سازی با مرتبة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عندما تدخل الناس بلا فهم، اخربته الخطة التي كانت مرتبة بدقة.

وقتی مردم بدون درک درست درگیر شدند، طرح دقیق برنامه‌ریزی شده خراب شد.

💡 كانت معملة الكيمياء مرتبة جدًا قبل بدء التجارب الجديدة.

آزمایشگاه شیمی قبل از شروع آزمایش‌های جدید بسیار مرتب بود.

💡 رتيتُ الكتب القديمة على الرف بطريقة مرتبة وجميلة.

کتاب‌های قدیمی را به شکلی مرتب و زیبا روی قفسه چیدم.

💡 ستغضب والدتك عندما ترى الغرفة غير مرتبة بعد أن طلبت منك تنظيفها.

مادرت وقتی ببیند اتاق بهم ریخته است، عصبانی خواهد شد، در حالی که از تو خواسته آن را تمیز کنی.

💡 شرحَ ون ن للطلاب كيفية حل التمارين بطريقة مرتبة وسهلة الفهم.

وان ن به دانش‌آموزان توضیح داد که چگونه تمرین‌ها را به روشی سازمان‌یافته و آسان برای فهم حل کنند.

💡 جلستُ على مرتبة بسيطة قرب النافذة أقرأ حتى المساء.

روی تشک ساده‌ای نزدیک پنجره نشستم و تا عصر مطالعه کردم.

💡 بعد أن ربعتن الأغطية فوق الأسرة، بدت الغرفة مرتبة ونظيفة جدًا.

بعد از اینکه پتوها روی تخت‌ها تا شدند، اتاق خیلی مرتب و تمیز به نظر می‌رسید.

💡 يبدو ما في الحقيبة قليلًا، لكن الطالب اكتشف لاحقًا أن الكتب مرتبة بعناية كبيرة.

محتویات کیف به نظر کم می‌آمد، اما دانش‌آموز بعداً متوجه شد که کتاب‌ها با دقت زیادی چیده شده‌اند.

💡 من الأفضل أن تقدموه بصيغة مرتبة وواضحة أمام اللجنة.

بهتر است آن را به صورت واضح و سازمان یافته به کمیته ارائه دهید.

💡 استمع الحضور إلى الخطيب باهتمام شديد، فقد كانت كلماته مرتبة ومليئة بالأمثلة.

حضار با علاقه فراوان به سخنران گوش دادند، زیرا سخنان او به خوبی تنظیم شده و پر از مثال بود.

💡 حجرتنا صغيرة لكنها مرتبة وتطل على الشارع الهادئ.

اتاق ما کوچک اما مرتب است و مشرف به خیابان آرام است.

💡 یبقي الطالب ملاحظاته مرتبة في دفتر واحد ليسهل عليه المراجعة.

دانش‌آموز یادداشت‌های خود را در یک دفترچه مرتب نگه می‌دارد تا مرور آنها برایش آسان‌تر باشد.

💡 نظّمتُ الكتب في مرتبة خاصة لتسهيل الوصول إليها.

کتاب‌ها را به ترتیب خاصی مرتب کردم تا دسترسی به آنها آسان‌تر باشد.

💡 احتفظ الطالب بـ ملفات البحث مرتبة داخل الحاسوب.

دانشجو فایل‌های تحقیقاتی را به صورت مرتب داخل کامپیوتر نگه‌داری می‌کرد.

💡 قدّم الباحث الحجية العلمية بطريقة مرتبة أقنعت معظم الحاضرين.

محقق، استدلال علمی را به شیوه‌ای سازمان‌یافته ارائه داد که اکثر حاضران را متقاعد کرد.

💡 اشتريتُ مرتبة جديدة لأن القديمة أصبحت غير مريحة.

من یک تشک جدید خریدم چون تشک قبلی ناراحت کننده شده بود.

💡 في المتجر، فسویٰهن البائع على الرفوف حتى ظهرت البضائع مرتبة وسهلة الاختيار.

در فروشگاه، فروشنده آنها را طوری روی قفسه‌ها چید که کالاها مرتب و قابل انتخاب به نظر برسند.

💡 يخيلي الطفل غرفته مرتبة عندما يعلم أن الضيوف سيأتون.

کودک وقتی می‌داند مهمان می‌آید، تصور می‌کند اتاقش مرتب است.

کلمات مرتبط