لمظ
🌐 لامز
«لمظ» از ریشهای است که به حرکت زبان در دهان، بهویژه جمع کردن باقیمانده غذا یا رطوبت از دهان، اشاره دارد. در فارسی میتوان آن را به نوعی «لیسیدنِ باقیمانده خوراک» یا «جمع کردن چیزی با زبان» نزدیک دانست. این واژه بیشتر در متون لغوی و ادبی دیده میشود.
جمله سازی با لمظ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كان الصبي لمظ إصبعه بعد أن لمس الحلوى المذابة.
پسر بعد از لمس آب نبات آب شده، انگشتش را لیس زد.
💡 قد لمظ الحيوان الصغير الجرح برفق حتى يهدأ الألم.
حیوان کوچک ممکن است به آرامی زخم را مالش دهد تا درد فروکش کند.
💡 حاول ألا لمظ الثمرة قبل غسلها جيدًا بالماء.
سعی کنید قبل از شستن کامل میوه با آب، به آن دست نزنید.