قوامه

🌐 ترکیب آن

واژه «قوامه» از ریشه «قوم» می‌آید و به معنای سرپرستی، نگهداری، اداره‌کردن یا تکیه‌گاه بودن است. در برخی کاربردها به حالتی اشاره دارد که چیزی بر آن استوار و پابرجا باشد.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 بافت آن

📌 مبتنی بر

📌 قوام آن

📌 شکل او

جمله سازی با قوامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 يفضل الملابس التي تبرز قوامه بشكل أنيق في المناسبات الرسمية.

او لباس‌هایی را ترجیح می‌دهد که اندامش را به زیبایی در مراسم رسمی برجسته کنند.

💡 يعتمد نجاحُ المجتمعِ على قوامهِ الداخليِّ واحترامِ أفرادهِ للقانون.

موفقیت یک جامعه به ساختار درونی آن و احترام اعضای آن به قانون بستگی دارد.

💡 وقالت إن التصدي لهذه الفوارق يجب أن يكون قوامه التضامن.

او گفت که رسیدگی به این نابرابری‌ها باید مبتنی بر همبستگی باشد.

💡 أوضحَ الباحثُ أن قوامهُ النظامِ الإداريِّ شرطٌ للاستقرار.

این محقق توضیح داد که نظام اداری پیش‌نیاز ثبات است.

💡 ‬اصبت بلون جديد‬ ‫من التحاشي مع الناس حتى ال اضطر الن يكلفني أحد بعمل قوامه الجسد‬ ‫فاعتذر له واتعلل بمرضي‪

من نوع جدیدی از اجتناب از مردم را در خودم پرورش داده‌ام، تا جایی که اگر کسی از من بخواهد کار فیزیکی انجام دهم، عذرخواهی می‌کنم و بهانه می‌آورم که بیمار هستم.

💡 تتأثر قوامهُ الأسرةِ حين يضعفُ الحوارُ بين الزوجين.

وقتی گفتگو بین همسران ضعیف می‌شود، ساختار خانواده تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

کلمات مرتبط