قربي

🌐 بیا نزدیکتر

«قربي» غالباً به معنای خویشاوندی و نزدیکان به کار می‌رود و از واژهٔ «قربى» در عربی است. این کلمه هم می‌تواند به معنای پیوند خویشاوندی باشد و هم در برخی بافت‌ها به معنی «نزدیکی» یا «خویشاوندان نزدیک» استفاده شود. در قرآن و متون کلاسیک، «ذوی القربی» به معنای بستگان نزدیک آمده است.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 نزدیکی من به

📌 نزدیک من

📌 در کنار من

📌 کنار من

جمله سازی با قربي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‬أيقظني‬ ‫صياح الديك قربي ‪ ,‬رافقني الحلم كل النهار ‪,‬‬ ‫حزنت جداً ألنني لم أعرف هذا الرجل ‪ ,‬ألنه لم يقل‬ ‫لي أسمه ‪.

بانگ خروس که نزدیکم بود مرا از خواب بیدار کرد. این خواب تمام روز همراهم بود. خیلی غمگین بودم چون این مرد را نمی‌شناختم، چون اسمش را به من نگفت.

💡 كان السجّانون يصرخون عليّ لكي يمنعوني من النوم وكانوا يأكلون ويشربون قربي لكي يكسروا إضرابي عن الطعام.

زندانبانان برای جلوگیری از خوابیدنم سر من فریاد می‌زدند و برای شکستن اعتصاب غذایم، نزدیک من غذا می‌خوردند و می‌نوشیدند.

💡 أودّ أن أؤكد قربي من شعب البيرو العزيز، الذي تضرّر بشدّة نتيجة الفيضانات المدمّرة.

مایلم بر نزدیکی خود به مردم عزیز پرو که به شدت تحت تأثیر سیل ویرانگر قرار گرفته‌اند، تأکید کنم.

💡 تعالَ واجلسْ قربي قليلًا، فأنا أريدُ أن أشرحَ لكَ الأمرَ بهدوءٍ.

بیا و کمی نزدیک من بنشین، چون می‌خواهم موضوع را با آرامش برایت توضیح دهم.

💡 قالتْ لي أمي: لا تبتعدْ، ابقَ قربي حتى ننتهي من التسوق.

مادرم به من گفت: دور نشو، نزدیک من بمان تا خریدمان تمام شود.

💡 بقيَ الكلبُ قربي طوالَ الليلِ كأنه يحرسُ المكانَ من الغرباء.

سگ تمام شب نزدیک من ماند، انگار که از آنجا در برابر غریبه‌ها محافظت می‌کرد.

کلمات مرتبط