طبيعي

🌐 طبیعی

«طبيعي» به معنای «طبیعی» است؛ یعنی چیزی که مصنوعی، غیرعادی یا ساختگی نیست و مطابق با طبیعت یا روند عادی امور است. همچنین در گفتگوها ممکن است به معنای «بدیهی»، «عادی» یا «معلوم» هم بیاید. مثلاً «أمر طبيعي» یعنی یک امر طبیعی یا عادی.

اسم (noun)

📌 طبیعت

📌 عادی بودن

صفت (adjective)

📌 عادی

📌 فیزیکی

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 طبیعی

📌 منظم

📌 معمولی

جمله سازی با طبيعي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 في التقرير الطبي، وصف الطبيب وجهنه بأنه طبيعي ولا توجد عليه آثار إصابة.

در گزارش پزشکی، پزشک صورت او را طبیعی توصیف کرده و گفته است که هیچ نشانه‌ای از آسیب‌دیدگی در او دیده نمی‌شود.

💡 هذا السلوك طبيعي في مثل هذه الظروف الصعبة.

این رفتار در چنین شرایط سختی طبیعی است.

💡 تساءلون أنفسكم أحيانًا عن الطريق الأفضل، وهذا أمر طبيعي في الحياة.

بعضی وقت‌ها از خودتان می‌پرسید کدام راه بهترین است، و این در زندگی طبیعی است.

💡 لذلك لا يمكنني وضعها في سياق طبيعي دون معرفة المقصود منها.

بنابراین، نمی‌توانم آن را در یک زمینه‌ی عادی بدون دانستن معنایش مطرح کنم.

💡 أرسل الكتابة الصحيحة للكلمة حتى أستطيع ويبها بشكل طبيعي في أمثلة مفيدة.

املای صحیح کلمه را برای من ارسال کنید تا بتوانم آن را به طور طبیعی در مثال‌های مفید هجی کنم.

💡 سأل الطبيب: هل الألم طبيعي كان أم يحتاج إلى فحصٍ إضافي؟

دکتر پرسید: آیا این درد طبیعی بود یا نیاز به بررسی بیشتر داشت؟

💡 لم أتمكن من بناء مثالٍ طبيعي على مُببَن دون معرفة معناها المقصود.

من قادر نبودم بدون دانستن معنای مورد نظر یک ساختمان، یک نمونه طبیعی از آن بسازم.

💡 لا يليقُ بهذا السلوك أن يستمر أمام الجميع وكأن الأمر طبيعي جدًا.

این رفتار نباید جلوی همه طوری ادامه پیدا کند که انگار کاملاً طبیعی است.

💡 اشترتْ سلةً من خيزرانٍ طبيعي لتضع فيها الفاكهة على الطاولة.

او یک سبد بامبوی طبیعی خرید تا میوه‌ها را روی میز بگذارد.

💡 يبدو أنها كتابة غير دقيقة، لذلك يصعب إنشاء استعمال طبيعي لها.

به نظر می‌رسد نوشتار نادرستی دارد، بنابراین تعیین کاربرد عادی برای آن دشوار است.

کلمات مرتبط