سوی
🌐 سوی
دیکشنری عربی به فارسی
📌 اما
جمله سازی با سوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 في القاعة سوی يکن مقعدان شاغران، فجلسنا قرب النافذة.
فقط دو صندلی خالی در سالن بود، بنابراین ما نزدیک پنجره نشستیم.
💡 لم أجد في الحي سوی اجد صديقٍ قديم ساعدني في إصلاح السيارة.
هیچ کس را در آن محله پیدا نکردم، جز یک دوست قدیمی که در تعمیر ماشین به من کمک کرد.
💡 كانت أمام الأم مشكلات كثيرة، لكن لم يظهر سوی لها أملٌ صغيرٌ في الحل.
مادر با مشکلات زیادی روبرو بود، اما تنها کورسوی امیدی برای یافتن راه حل در او پدیدار میشد.
💡 لم يبقَ أمامها سوی لها لحظة واحدة لتتخذ القرار المناسب قبل انتهاء الوقت.
او فقط یک لحظه فرصت داشت تا قبل از اینکه زمان تمام شود، تصمیم درست را بگیرد.
💡 بحثتُ طويلًا، فلم أسمع سوی اجد خبرٍ واحدٍ يطمئن العائلة.
مدت زیادی جستجو کردم، اما فقط یک خبر شنیدم که خانواده را آرام کند.
💡 انتظرتْ طويلاً، ثم لم تجد سوی لها طريقًا واحدًا للعودة إلى البيت.
او مدت زیادی منتظر ماند، سپس فقط یک راه برای بازگشت به خانه پیدا کرد.
💡 بعد إغلاق المحلات، لم سوی يکن في الشارع سوى بعض المارة المتأخرين.
بعد از بسته شدن مغازهها، فقط چند رهگذر که دیر رسیده بودند در خیابان بودند.
💡 بقي الطفل سوی أمه طوال الحفل لأنه شعر بالخوف من الزحام.
کودک در تمام طول مهمانی پیش مادرش ماند چون از شلوغی میترسید.
💡 وقف المسافر سوی الباب ينتظر صديقه الذي تأخر كثيرًا.
مسافر کنار در منتظر دوستش ایستاده بود که خیلی دیر کرده بود.
💡 لم سوی يکن في المكتب غير المدير عند وصولي صباحًا.
صبح که رسیدم، هیچکس جز مدیر در دفتر نبود.