دعسوقة

🌐 کفشدوزک

این واژه در عربی محاوره‌ای و برخی لهجه‌ها معمولاً به «کفشدوزک» اشاره دارد؛ یعنی همان حشرهٔ کوچکِ قرمز یا نارنجی با لکه‌های سیاه. در بعضی مناطق، این نام برای حشرات مشابه هم به‌کار می‌رود.

جمله سازی با دعسوقة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انتاب الأطفال الدهشة وهم يشاهدون دعسوقة صغيرة وهي تزحف على بتلات الزهرة.

بچه‌ها با دیدن کفشدوزک کوچکی که روی گلبرگ‌های گل می‌خزید، شگفت‌زده شدند.

💡 ابتسمت عندما حطت دعسوقة بلطف على فستانها الجديد.

وقتی یک کفشدوزک به آرامی روی لباس جدیدش نشست، لبخند زد.

💡 رأى المزارعُ دعسوقة ً على أوراقِ الخيارِ، ففرحَ لأنَّها تساعدُ في مكافحةِ بعضِ الآفاتِ.

کشاورز یک کفشدوزک روی برگ‌های خیار دید و خوشحال شد زیرا این کفشدوزک به مبارزه با برخی آفات کمک می‌کند.

💡 وقفتْ دعسوقة ٌ على حافةِ النافذةِ، فاقتربتْ منها الطفلةُ لتتأملَ ألوانَها الزاهيةَ.

کفشدوزکی روی طاقچه پنجره ایستاده بود و کودک به آن نزدیک شد تا رنگ‌های روشنش را تحسین کند.

💡 رسمَ الطالبُ دعسوقة ً صغيرةً في دفترِ العلومِ وكتبَ تحتها اسمَها بالخطِّ الواضحِ.

دانش‌آموز در دفتر علوم خود یک کفشدوزک کوچک کشید و نامش را با خط خوش زیر آن نوشت.

💡 بينما كنت أرسم مشهد الحديقة، زحفت دعسوقة على دفتر الرسم الخاص بي.

وقتی داشتم منظره باغ را نقاشی می‌کردم، یک کفشدوزک روی دفتر نقاشی‌ام خزید.

کلمات مرتبط