دخوله

🌐 ورود او

«دخوله» یعنی «ورودِ او» یا «داخل شدنِ او»؛ یعنی مصدر «دخول» همراه با ضمیر «ه» (او / آن). این واژه برای اشاره به ورود یک مرد، یک شخص مذکر، یا گاهی یک چیز مذکر در دستور عربی به کار می‌رود. معادل فارسی آن معمولاً «ورودش» یا «داخل شدن او» است.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 وارد شدن

📌 او وارد شد

📌 ورود آن

📌 وارد شوید

📌 ورود او

📌 وارد می‌شود

جمله سازی با دخوله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تأخر دخوله إلى المستشفى بسبب الازدحام المروري في الطريق.

به دلیل ترافیک سنگین، انتقال او به بیمارستان به تعویق افتاد.

💡 وقف الموظف احترامًا أمام حضرة الشيخ عند دخوله القاعة.

کارمند به محض ورود شیخ به سالن، با احترام در مقابلش ایستاد.

💡 بقي الطفل في الحضانة کاملة سنة قبل دخوله المدرسة الابتدائية.

کودک قبل از ورود به دبستان، یک سال کامل را در مهدکودک گذراند.

💡 صافح الضيفَ بٱليمينِه بحرارة عند دخوله إلى المجلس.

او با دست راستش به گرمی با مهمانی که وارد اتاق می‌شد دست داد.

💡 احطنا الطلاب المعلم باحترامٍ كبير عند دخوله إلى الصف.

دانش‌آموزان وقتی معلم وارد کلاس شد، با احترام فراوان او را احاطه کردند.

💡 مدّ الطفلان أيديهما إلى المعلم احترامًا عند دخوله الصف.

دو کودک وقتی معلم وارد کلاس شد، به نشانه احترام دست‌هایشان را به سمت او دراز کردند.

💡 ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫لالنتظام‬ ‫ها‬ ‫محاولت‬ ‫باءت‬ ‫التي‬ ‫ي‬ ‫أنفاس‬ ‫مع‬ ‫يتسارع‬ ‫قلبي‬ ‫بنبض‬ ‫شعرت‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ُ‬ ‫دخوله

تلاش‌هایم برای منظم کردن تنفسم بی‌نتیجه ماند و با هر نفس، ضربان قلبم را حس می‌کردم.

💡 لاحظ الزائر تلضاته القرية منذ دخوله الطريق المؤدي إليها.

بازدیدکننده از همان لحظه ورود به جاده منتهی به روستا، متوجه کثیفی آن شد.

💡 لم أرَ أحد مع ه هدية عند دخوله القاعة مساء أمس.

دیشب که وارد تالار شد، کسی را با هدیه ندیدم.

💡 شاهدت دخوله إلى المكتب من خلال النافذة الزجاجية.

از پشت شیشه، ورودش به دفتر را تماشا کردم.

💡 وقف الطلاب احترامًا للمعلم عند دخوله الصف.

دانش‌آموزان به احترام معلم، هنگام ورود او به کلاس، از جای خود بلند شدند.

💡 انحنيت احترامًا للمعلم عند دخوله إلى الفصل.

وقتی معلم وارد کلاس شد، با احترام به او تعظیم کردم.

کلمات مرتبط