خشبية

🌐 چوبی

«خشبية» مؤنثِ «خشبي» است و به معنی چوبی، وابسته به چوب یا ساخته‌شده از چوب می‌آید. مثلاً «أدوات خشبية» یعنی «ابزارهای چوبی». در کاربردهای فنی یا هنری، این صفت برای توصیف جنس و مادهٔ سازه‌ها بسیار رایج است.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 چوبی

📌 چوب

📌 چوب کاری

📌 چوب سخت

جمله سازی با خشبية

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 في بعض القرى يكتلن النساءُ الحبوبَ في أوعيةٍ خشبية قديمة.

در برخی روستاها، زنان غلات را در ظروف چوبی قدیمی انبار می‌کنند.

💡 يستخدم المصنع ويسکي الشعير المجفف في مرحلة التخمير، ثم ينقل السائل إلى براميل خشبية خاصة.

این کارخانه برای مرحله تخمیر از جو خشک استفاده می‌کند، سپس مایع به بشکه‌های چوبی مخصوص منتقل می‌شود.

💡 حجرتها مرتبة بعناية، وفيها مكتب صغير وسرير ومكتبة خشبية جميلة.

اتاق او مرتب و منظم چیده شده است و شامل یک میز تحریر کوچک، یک تخت و یک کتابخانه چوبی زیبا می‌شود.

💡 كانت هناك عُصيّ خشبية معلقة بجانب باب المتجر للحراسة.

کنار در مغازه، چوب‌هایی برای نگهبانی آویزان بود.

💡 نصبوا منصة خشبية في الحديقة لإقامة الحفل الشعبي.

آنها یک سکوی چوبی در باغ برپا کردند تا جشن مردمی را برگزار کنند.

💡 في المتحفِ شاهدنا أبوابًا خشبية قديمةً تعودُ إلى قرونٍ مضتْ.

در موزه درهای چوبی قدیمی مربوط به قرن‌ها پیش را دیدیم.

💡 كان اسم ایل مكتوبًا على لوحة خشبية قرب النهر.

نام اِل روی یک لوح چوبی نزدیک رودخانه نوشته شده بود.

💡 اشترت الأمُّ علبةً خشبية لحفظِ الخواتمِ والأساورِ الصغيرةِ بأمانٍ.

مادر یک جعبه چوبی خرید تا انگشترها و دستبندهای کوچک را در آن نگه دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران