حدو

🌐 هادو

«حَدْو» یا «حَدو» معمولاً به معنای «راندن»، «به‌سوی چیزی سوق دادن»، یا «پیش بردن» است و در بعضی کاربردها به حرکت دادن شتر یا کاروان نیز اشاره دارد. این واژه در زبان عربی کلاسیک بیشتر با مفهوم هدایت‌کردن یا برانگیختن به حرکت دیده می‌شود. گاهی هم به صورت مصدر یا اسم عمل می‌آید.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 نعل اسبی

📌 نعل اسب

📌 کفش

📌 محدودیت‌ها

📌 مرزها

جمله سازی با حدو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جلس الصياد حدو النهر ينتظر حركة السمك بصبر طويل.

ماهیگیر کنار رودخانه نشسته بود و صبورانه منتظر حرکت ماهی‌ها بود.

💡 بقي المتسلق حدو الحافة العالية يتفقد المكان قبل أن يواصل صعوده.

کوهنورد در لبه‌ی یال مرتفع ماند و قبل از ادامه‌ی صعود، محل را بررسی کرد.

💡 ‬انا‬ ‫هائمة بين كلماتي ال أجد ما‬ ‫ِ‬ ‫لقلبك لذالك الحد الذي ال حدو ُد لهُ‬ ‫أكثر من هائمة ُممتنة‬ ‫ِ‬

من در میان کلماتم گم شده‌ام، قادر به یافتن چیزی نیستم که احساساتم را برای قلب تو، به آن وسعت بی‌کران، فراتر از اشتیاق سپاسگزارانه‌ی صرف، بیان کند.

💡 اقتربت السيارة من حدو الطريق الضيق ثم خففت سرعتها بحذر.

ماشین به لبه جاده باریک نزدیک شد و سپس با احتیاط سرعتش را کم کرد.

کلمات مرتبط