الأساسي

🌐 پایه

صفتی است به معنی اساسی، اصلی و بنیادی. چیزی که مهم‌ترین بخش یک موضوع را تشکیل می‌دهد و بدون آن، آن موضوع کامل یا درست فهمیده نمی‌شود.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 اساسی

📌 اولیه

📌 بنیادی

📌 اصلی

📌 ضروری

📌 هسته

جمله سازی با الأساسي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 أعلن المدير أن هدفنا الأساسي هو رضا العملاء قبل الربح.

مدیر اعلام کرد که هدف اصلی ما رضایت مشتری قبل از سود است.

💡 رجاءً، لا تضلوا عن الهدف الأساسي وسط التفاصيل الكثيرة.

لطفا، در میان جزئیات زیاد، هدف اصلی را گم نکنید.

💡 في الحوار الجاد، لا يَند المتحدث عن الموضوع الأساسي إلا نادرًا.

در یک گفتگوی جدی، گوینده به ندرت از موضوع اصلی منحرف می‌شود.

💡 عند الحديث عن المدينة القديمة، قد کان نهرها مصدر الحياة الأساسي للسكان.

وقتی از شهر قدیمی صحبت می‌کنیم، رودخانه آن منبع اصلی زندگی ساکنان بود.

💡 من الأفضل أن احصر النقاش في الموضوع الأساسي حتى لا يتشعب.

بهتر است بحث را به موضوع اصلی محدود کنید تا شاخه شاخه نشود.

💡 انحسب العامل ضمن الفريق الأساسي بعد تقييم أدائه الجيد.

پس از ارزیابی عملکرد خوب، آن کارگر در تیم اصلی گنجانده شد.

💡 طلب الأستاذ من الطلاب أن يعودوا إِلى الحديث الأساسي بعد هذا التفرع الطويل.

استاد از دانشجویان خواست که پس از این بحث طولانی، به موضوع اصلی برگردند.

💡 دخل المدير وسط يف الاجتماع وأعاد النقاش إلى الموضوع الأساسي بسرعة.

مدیر وارد اواسط جلسه شد و سریع بحث را به موضوع اصلی برگرداند.

کلمات مرتبط