بنقل

🌐 انتقال

این واژه نیز به‌تنهایی در عربی معیار، کاربرد عمومی و تثبیت‌شده‌ای ندارد. ممکن است از نظر نوشتاری با «بنقل» در برخی متون به معنای «با نقل کردن» یا «به‌وسیلهٔ جابه‌جایی / انتقال» ارتباط پیدا کند، اما به‌عنوان یک مدخل مستقل، معنی دقیق و رایج آن روشن نیست و معمولاً باید در متن و سیاق بررسی شود.

اسم (noun)

📌 جابجایی

📌 حمل و نقل

📌 انتقال

📌 کالسکه

📌 جنبش

فعل (verb)

📌 نقل مکان کردن

📌 انتقال دادن

دیکشنری عربی به فارسی

📌 انتقال

جمله سازی با بنقل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 أمر التاجر غلمانه بنقل الصناديق الثقيلة إلى المخزن قبل هطول المطر.

تاجر به خدمتکارانش دستور داد قبل از شروع باران، جعبه‌های سنگین را به انبار منتقل کنند.

💡 ‫هل تداني خطوات الموت مني ع ّجل بنقل حياتي على الورق وخطفها من‬ ‫يد النسيان االبدي؟

آیا گام‌های مرگ به من نزدیک می‌شود؟ شتاب کنید تا زندگی‌ام را بر کاغذ منتقل کنید و آن را از دستان فراموشی ابدی برگیرید.

💡 وافقَ المديرُ على بنقل الموظفِ إلى الفرع الجديد بعد مراجعة الحاجة الإدارية.

مدیر پس از بررسی نیاز اداری، با انتقال کارمند به شعبه جدید موافقت کرد.

💡 كَلَّفُوا المساعدَ بنقل الصناديق الثقيلة إلى المستودع الخلفي بسرعة.

آنها به دستیار دستور دادند که جعبه‌های سنگین را سریع به انبار پشتی منتقل کند.

💡 ‬وقام بنقل والديها إلى المستشفى الخاص‬ ‫دفع مين هو التّكاليف التي‬ ‫بعائلته‪

او والدین او را به بیمارستان خصوصی برد و مین هو هزینه‌های خانواده‌اش را پرداخت کرد.

💡 ‬تلقيت مكالمة عند منتصف‬ ‫ي فيما إذا كنت أرغب بنقل حقيبة‬ ‫الليل‪.

نیمه شب با من تماس گرفتند و پرسیدند که آیا می‌خواهم کیف مسافرتی را جابجا کنم یا نه.

💡 تمّ إرسالُ الشحنةِ بنقل بريٍّ عبرَ الطريق السريع إلى المدينة الساحلية.

این محموله از طریق حمل و نقل جاده‌ای و از طریق بزرگراه به شهر ساحلی ارسال شد.

💡 تعتمدُ الشركةُ على بنقل البضائعِ في أوقات الذروة لتقليل التأخير.

این شرکت برای به حداقل رساندن تأخیرها، به حمل و نقل کالا در ساعات اوج مصرف متکی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران