بساعة

🌐 ساعت

«بِساعَة» یعنی «در یک ساعت»، «با یک ساعت»، یا «در زمانی کوتاه / مشخص». گاهی در متون ادبی یا تاریخی، «ساعة» به معنای «لحظه» یا «آنِ زمانی» نیز به‌کار می‌رود و ترکیب با «بـ» معنی «در / با» می‌دهد.

اسم (noun)

📌 ساعت

جمله سازی با بساعة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تواعدوهن عند المدخل الرئيسي قبل بدء الحفل بساعة كاملة.

آنها قرار گذاشتند که یک ساعت کامل قبل از شروع مهمانی، در ورودی اصلی همدیگر را ملاقات کنند.

💡 وصل الأول إلى المطار قبل الجميع بساعة كاملة.

اولین نفر یک ساعت کامل قبل از بقیه به فرودگاه رسید.

💡 اخذ الطالب دفتره وبدأ يراجع الدرس قبل الامتحان بساعة واحدة.

دانش‌آموز دفترچه‌اش را برداشت و یک ساعت قبل از امتحان شروع به مرور درس کرد.

💡 وصل المسافرون قاصدين المطار قبل الموعد بساعة تجنبًا لأي تأخير.

مسافران برای جلوگیری از هرگونه تأخیر، یک ساعت زودتر به فرودگاه رسیدند.

💡 انتهى الامتحانُ بساعة متأخرةٍ عن الموعدِ المحدد، فانتظرَ الأهالي أبناءهم أمامَ المدرسة.

امتحان با یک ساعت تأخیر تمام شد، بنابراین والدین جلوی مدرسه منتظر فرزندانشان ماندند.

💡 أَظُنُّهُمْ وصلوا إلى الفندق قبلنا بساعة تقريبًا.

فکر کنم حدود یک ساعت قبل از ما به هتل رسیده بودند.

💡 تابع الطبيب وضع المريض ساعةً بساعة حتى استقرّت حالته.

پزشک ساعت به ساعت وضعیت بیمار را زیر نظر داشت تا اینکه وضعیتش تثبیت شد.

💡 وصلَ الطبيبُ بساعة مبكرةٍ إلى المستشفى، فراجعَ ملفاتِ المرضى قبلَ بدءِ الدوام.

دکتر زودتر از موعد به بیمارستان رسید و قبل از شروع شیفت خود، پرونده بیماران را بررسی کرد.

💡 بدأتِ الرحلةُ بساعة واحدةٍ فقط قبلَ الغروب، لذلكَ أسرعَ الجميعُ إلى تجهيزِ حقائبهم.

سفر درست یک ساعت قبل از غروب آفتاب شروع شد، بنابراین همه برای بستن چمدان‌هایشان عجله کردند.

💡 ‬ال‬ ‫شيء في العالم كله يمكن أن أبادله بساعة واحدة أقضيها معهم‪

حاضر نیستم هیچ چیزی رو تو دنیا با یه ساعت بودن باهاشون عوض کنم.

💡 أرسلوا الرسالة لتولوهم قبل بدء الاجتماع بساعة كاملة.

آنها این پیام را یک ساعت کامل قبل از شروع جلسه برای مافوق‌هایشان ارسال کردند.

کلمات مرتبط